ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

102

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

و لشكر ملك عز الدين به هزيمت داخل شهر شدند و ملك قطب الدين شهر را بگرفت و ارگ را محاصره نمود و بامداد ارگ را بگرفت و پدر را در خانه نشاند . بعد از چند روز پدر را به نيه فرستاد . ملك عز الدين بعد از دو سه ماه از نيه سوى هرات رفت و از ملك غياث الدين استمداد خواسته ، ملك غياث الدين پسر خود را با ده هزار سوار به سيستان فرستاد . چون به فراه رسيدند ، ملك اسكندر نيز موافقت كرد . چون به اوق آمدند شاهزاده در آن نزديكى وفات يافته بود شاه نصرت بن شاهزاده با ملك عز الدين موافقت نمود و جمله متوجه سيستان شدند و آخر در سنهء احدى و ثمانين و سبعمايه چون لشكر به پشت زره رسيد اكثر مردم از ملك قطب الدين برگشتند . و ملك قطب الدين با ششصد سوار و پياده به هزيمت به جانب گرمسير برفت و ملك عز الدين به استقلال به شهر درآمد و لشكر خراسان را اجازت رخصت داد و با ملك اسكندر ينالتكين چند روز به عيش و ضيافت گذرانيدند . بعد از رخصت شاه اسكندر فراهى و شاه نصرت بن شاهزاده ، باز ملك قطب الدين كس نزد شاهان و اميران سيستان فرستاد كه اگر اتفاق كنيد و بيعت نمائيد بيايم و شهر را بگيرم . ايشان با كس ملك قطب الدين بيعت كردند و كسان معتمد به طلب او فرستادند . بازآمد و ملك عز الدين لشكر به استقبال او بيرون برد . و قولى آنست كه هنوز شاه اسكندر ينالتكين در سيستان بود كه قضيهء آمدن ملك - قطب الدين واقع شد پس از اندك گيرودار ملك قطب الدين غالب گشت و ملك عز الدين و ملك اسكندر بجانب فراه رفتند و از آنجا به نيه آمدند . شعر ستم مكن كه درين كشتزار زود زوال * به داس دهر همان بدروى كه ميكارى چون ملك عز الدين بسيار پير و ضعيف شده بود ، ملك قطب الدين سادات و مشايخ را به خدمت پدر فرستاده او را به سيستان آورد و دست از حكومت داشته ديگر متقلد امور جمهور نشد و بتاريخ بيستم شهر رجب سنهء اربع و ثمانين و سبعمايه برحمت ايزدى پيوست و مدت سلطنت و ابهت او در سيستان